ناظم الاسلام كرمانى

290

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

خريدارى نمايد كه پا برهنه نباشد و گفت انشاء اللّه تلافى ساعت را هم ميكنم مدير مشغول بخدمت‌گذارى شد . آقا شيخ مرتضى مدير در واقع مردانه خدمت كرد به آقايان و طلاب خصوص باهل منبر افسوس كه زحمات و آبروى بيچاره مدير را بر باد دادند كه بعد از اين خواهد آمد . پس از تجديد مطلع و ابتداء بنام خداى تبارك و تعالى و التفات از غيبت بتكلم و باز التفات از تكلم بغيبت چنين مينويسد . خدا را بشهادت گواه ميگيرم كه آنچه مينويسم صدق است زمانيكه آقايان در حضرت عبد العظيم مشرف بودند مدير در كمال راستى و درستى و خدمتگذارى بطلاب و آقايان بود شب يكشنبه چهار ساعت از شب گذشته آقاى آقا سيد احمد مدير را خواست ايشان بودند و آقازاده‌ها و ميرزا محمد محرر . آقا بمدير فرمود كه ميتوانى كارى بكنى كه عين الدوله ما را از حضرت عبد العظيم ( ع ) بخواهد شايد ما هم مثل ديگران دخلى كرده باشيم مدير عرض كرد آقا جان بنده محبوب القلوب عامهء مردم هستم ميترسم از براى بنده اسباب بدنامى فراهم بيايد ديگر آنكه مرا در راهى ميفرستى كه چاه عميقى در اين راه هست تمام جانوران از گزنده و درنده در اين چاه هستند بنده در اين چاه ميافتم نالهء غريبى بلند ميكنم شما تشريف ميآوريد كه مرا نجات بدهيد سوزنى بپاى شما فروميرود بنده را در تمام اين مهالك ميگذاريد آقا فرمود از تو بعيد ميدانم همچو گمانى دربارهء من ببرى بهرحال همان شب وقت سحر مدير را بيدار كردند كه وقت ميگذرد و مبلغ سه تومان آقا از ميرزا محمد محرر گرفتند كرايهء درشكه بمدير دادند و او را به شهر فرستادند هركس از مدير ميپرسيد براى چه به شهر آمدهء جواب ميداد كه آمده‌ام از براى آقا پول قرض كنم مدير رفت منزل جناب صدر الممالك ( متولى باشى حاليهء استان رضوى ) گفت آقا خيال دارند كه عين الدوله را ملاقات بفرمايند از براى اصلاح كار آقايان آفرين بخوش نفسى جناب صدر الممالك كه به مدير فرمود فلانكس اگر بجز اصلاح كار آقايان و نفع عموم مردم آقا خيال ديگرى داشته باشند من حاضر نيستم بهمراهى . . . . . . مدير قسم ياد كرد كه جز اصلاح خيال ديگرى ندارند صدر الممالك بمدير گفت حالا شما برويد يك ساعت بغروب مانده تشريف بياوريد بلكه اين امر را به خوبى اصلاح كنم مدير هم در ساعت مذكور رفت صدر الممالك با مدير رفتند منزل امير علاء الدين خان گروسى مدير نماز نخوانده بود در يك اطاق ايستاد به نماز خواندن بعد از نماز رفت پيش صدر الممالك ديد قوام دفتر هم آنجا هست ترسيد به گوش صدر الممالك بطريق نجوى گفت كه قوام دفتر با آقاى آقا ميرزا مصطفى خيلى رفاقت دارد ميترسم كه اين وقعه را بجناب آقا ميرزا مصطفى بگويد آنوقت از براى من اسباب بدنامى فراهم بيايد جناب صدر الممالك از قوام دفتر خواهش نمود كه اين مسئله آمدن مدير را به شهر جائى اظهار ننمايد قوام دفتر هم از ترس عين الدوله قول داد كه اين مسئله را جائى مذاكره نكند بارى شيخ مرتضى مدير الذاكرين و صدر الممالك و امير علاء الدين خان هر سه در كالسكه امير علاء الدين خان نشسته و رفتند بخانهء عين الدوله صدر الممالك تفصيل را براى اعظام الممالك نقل كرد ( اعظام الممالك